باز پاییز دگر، خش خش روحم به کنار
با قدم های غروب، در خیابان چه کنم؟
قول دادیم که دستهایمان قفل ولی
حال، با دستِ مثال مستمندان چه کنم؟
گیرم این لحظه زنم خندهی زهر آلودی
رنج سنگینی این غصهی پنهان چه کنم؟
چند روزیست خبر از گل باغم نشده
با ترکخوردگی و پوچی گلدان چه کنم؟
شاید اما که فراموش شدی،پاییز است
آسمان گریه کند، به زیر باران چه کنم؟
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
نمیرسد به زمان زور من ولی با تو
به نیش تند عقربه، هزار سنگ بزنم؟
در این خرابه زار روزگار، با نفسم
کُرال صلح را، جای طبل جنگ بزنم؟
اجازه میدهی که قطره شوم در چشمت
برای بیشتر شدن قدم به پای لنگ بزنم؟
چو باتو بودنم کم و همیشه دلتنگم
سری به خاطره در کوچه های تنگ بزنم
به صدای سیاه من کمی توجه کن
که "دوستت دارم" را دوباره ونگ، بزنم
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده
برچسب:
نویسنده: کیان میرزاده